posterr_photomontage.jpg

انجمن سینمای جوانان ایران دفتر ارومیه قصد دارد در ادامه اهداف آموزشی خود از تیر ماه ۱۳۹۱ کارگاهی را با عنوان «عکاسی فتومونتاژ» برگزار نماید. لذا از علاقمندان به این ژانر عکاسی دعوت می‌گردد از تاریخ ۲۰ اردیبهشت الی ۳۰ خرداد ماه ۱۳۹۱ با شرایط ذیل برای ثبت نام در کارگاه مربوطه اقدام نمایند:
مدرس کارگاه: صمد قربان‌زاده
مدت زمان دوره: ۴۴ ساعت
برنامه‌های آموزشی:
معرفی ویژگی‌ها و معایب تصویر دیجیتال -
-بررسی فتومونتاژ در عکاسی آنالوگ و دیجیتال و مقایسه آنها
-آشنایی با تاریخچه عکاسی فتومونتاژ
-بررسی سبک‌ها ی مختلف عکاسی فتومونتاژ
-ارائه مباحث تئوریک و زیبایی‌شناسی در رابطه با عکاسی فتومونتاژ
-کار عملی با نرم افزار‌های مرتبط با عکاسی فتومونتاژ بصورت کارگاهی
-بررسی تکنیک‌های استفاده شده توسط عکاسان مرتبط با این ژانر عکاسی
-نقش مجموعه عکس در عکاسی فتومونتاژ
محل ثبت نام:
ارومیه؛ انتهای خیابان کاشانی، داخل پارک ملت، دفتر سینمای جوان ارومیه
شماره تماس: ۰۴۴۱-۳۳۶۲۲۲۰
حداکثر نفرات مورد پذیرش برای هر دوره ۲۰نفر خواهد بود، لذا اولویت با ثبت نام کنندگان در تاریخ‌های اولیه می‌باشد.
به فارغ التحصیلان گواهی نامه پایان دوره معتبر بین المللی از طرف انجمن سینمای جوانان ایران و سازمان امور سینمایی کشور صادر خواهد شد.
مدارک مورد نیاز:
- کپی آخرین مدرک تحصیلی ۲سری
- کپی شناسنامه و کارت ملی ۲ سری
- عکس پرسنلی ۳قطعه
- پوشه یک عدد
- فیش واریزی شهریه برای دوره

خوانشی از عکس‌های "Loretta Lux"

دومان ملکی*



                                                         عکس‌ از : Loretta Lux                                 

چرا دوقلو‌ها لباس‌های همسان بر تن می‌کنند؟ قصد دارند بر همسانی خود صحه بگذارند؟ یعنی این همه همسانی برایشان کفایت نمی‌کند؟ یا چون می‌خواهند بگویند آنقدر‌ها همسان نیستند، شما هم با بر تن کردنِ این لباس‌ها همسان به نظر می‌آیید، و این عملی ایدئولوژیک است.
شاید آن‌ها می‌ترسند. انگار باید به هم می‌چسبیدند اما طبیعت بی‌رحمانه جداشان کرده (محرومیت از مادر کافی نبود؟). می‌ترسند از اینکه دیگران تفاوت‌های ثانیه‌ای در آن‌ها جست‌و‌جو کنند. حتا در حدِ خالی ناچیز بر قوزکِ پا که همچون خاری در چشم فرو می‌رود. آن‌ها در ظاهر می‌باید از کشفِ هر تفاوتی خرسند باشند؛ اما نه از تفاوتی که آشکارا فریاد می‌زند شما به قدری به هم شباهت دارید که باید تفاوت‌هایتان را جست و کشف کرد و از آن‌ها به حیرت آمد. آن‌ها می‌خواهند با خود مواجه شوند. خود را در هیأتِ یک دیگریِ قابلِ لمس که با خودشان مو نمی‌زند لمس کنند. اما این گونه از دیگری آینه‌ای است که در جهانِ تفاوت‌ها شباهتی غنی شده نثارشان می‌سازد. چنانکه کوچک‌ترین تفاوت‌ها نیز از شباهتِ کلی تغذیه می‌کنند و خود را فربه می‌سازند.
ما آن‌ها را به سیبی تشبیه می‌کنیم که از وسط به دو نیم شده. اما آن‌ها هیچگاه به قدرِ کافی همسان نیستند. حتا اکر شقه شقه‌شان کنیم. این پیام که می‌گوید «شما چه قدر به هم شبیهید» یا «با هم مو نمی‌زنید» بی‌رحمانه در جست‌و‌جوی تفاوت هاست. زبان بدونِ توانِ تفاوت‌گذاری از دست می‌رود. (این نگره را سوسور چنین تئوریزه می‌کند: «میز به این دلیل میز است که صندلی و سگ و گربه و هر چیزِ دیگر نیست. در غیرِ این صورت دیگر میزی در کار نیست). چنین تفاوتی هر قدر افزون‌تر باشد، ذاتِ تردیدناپذیرِ خود را بیشتر از کف می‌دهد: بی‌اهمیت‌ترین و نادیده‌ترین خال‌ها دهان باز می‌کنند و مخاطب را به قعرِ خیرگی می‌کشانند. زبان اینگونه تفاوت‌ها را به رخ می‌کشد تا شدتِ شباهت‌ها مخاطب را انگشت به دهان بگذارد.

doro400.jpg

isa400.jpg
                                                      عکس‌ها از : Loretta Lux

نگاهِ ما به بچه‌ها و حیوانات به یک اندازه عجیب است. ما به آن‌ها به چشمِ موجوداتی دیگر می‌نگریم. دقیقاً به مفهومِ غیرِ زمینی آن. به چشمِ یک" ئی. تی ". به محضِ اینکه با کودکی واردِ گفت‌و‌گو می‌شویم لحنِمان تغییر می‌کند و تلاش می‌کنیم مثلِ او سخن بگوییم. لابد به خیالِ اینکه چنین بازی‌هایی ما را به او نزدیک‌تر می‌سازد. آن‌ها هنوز زبان باز نکرده‌اند و زندگی در جهانی که زبان در آن دالهای ترس و خطر و مرگ را بیش از هر چیزِ دیگر تولید می‌کند برای آن‌ها که هنوز کاملاً به زبان آلوده نشده‌اند خطرناک و فاجعه آفرین است. از همین رو بر خود واجب می‌دانیم تا از آن‌ها مراقبت به عمل آوریم. سایه‌ی تهدیدگرِ زبان را بر فرازِ سرشان چتری حمایتگر در برابرِ هرگونه آسیب جلوه گر سازیم، و کودکانی را که در ورودِ به زبان شتابی به خرج نمی‌دهند در رده بیماران طبقه بندی کنیم. پس باید خروجِ از رؤیا را به آنان بیاموزیم که تا ابد محکوم گردند به رؤیا دیدن.
زبان ما را مجاز نمی‌شمارد که به کودکان بیش از حدی معین نزدیک شویم. کودکان و در رده دوم زنان موجوداتی آسیب پذیرند که سیستم برای نزدیکی به آنان قوانینِ خاصِ خود را وضع کرده. کودکان و حیوانات در زبانِ حاکم در حکم عروسکند. سیستم بر انسانهایی که در نقشِ اشیاء رونمایی می‌شوند برچسبِ شکستنی می‌زند تا هر وقت نیاز داشت خردشان کند.
انگِ معصومیت که زوالش از فروید به بعد آغاز گشته و تنها‌‌ همان انگ از آن باقی ست، منجر به ایجادِ فاصله‌ای دست نیافتنی میان ما و آن‌ها می‌گردد. این تصور که ناخودآگاهِ آن‌ها لوحی است پاک، پس تا زمانی که کودکی را پشتِ سر ننهاده‌اند نباید بر آن خدشه‌ای وارد ساخت. اینگونه بود که جهان از یک سو مملو از کودکانی شد که شعر می‌سرودند و از سوی دیگر کودکانِ جن زده‌ای که در نقشِ هیولاهایی غریب بر پرده سینما ظاهر می‌شدند.

bread400.jpg

Dove_300.jpg

drum300.jpg

girl2300.jpg

girl1300.jpg
                                                عکس‌ها از : Loretta Lux

آن‌ها سرشارِ از رنگند، اما رنگ‌هایی همگی خنثا. در جهانی دیگر سیر می‌کنند؛ جهانی که پیشاپیش از طریقِ این رنگ‌بندی سوگوارِ از دست شدنِ خویش است. گویی در آخرین مراحلِ تقلاهای بی‌شمارشان برای بقاءِ ابدی در آن جهان و در مرزِ از دست دادنِ مادر خود را منجمد ساخته‌اند (ذاتِ عکاسی به عنوانِ هنری ثبت کننده). پس بارقه‌های انتقام را در چشم‌هایشان می‌توان دید. کودکان در این سرما خاموشند. آن‌ها اندوهِ تسخیر و تعریفِ فضای هایپررئال را توسطِ زبان به نمایش می‌گذارند. کودکانِ عکس‌های " لاکس" در برزخی دست و پا می‌زنند که از دیدِ لاکانی نه دقیقاً مرحله خیالی است و نه نظمِ نمادین. آن‌ها می‌دانند که بازگشت و ماندن اگر ناممکن هم نباشد، بیهوده است. رنج و اندوه آنجا نیز به کمین نشسته. اندوهِ از دست شدن در اقدام به انجمادی دیرهنگام.

Hopper_300.jpg

GreenR_300.jpg

wind300.jpg

Sasha_and_Ruby2008.jpg

SR3_300.jpg

Marbles_300.jpg

stud1300.jpg

Waiting_300.jpg
                                                        عکس‌ها از : Loretta Lux


--------------------

*  عضو تحریریه اورمیا فوتوگرافی

صفحه 3 از 5
صفحه قبلی |<< << < ... 2  [3]  4  ... > >> >>| صفحه بعدی